پليس منطقه اي در پي دو حيوان بود
فرار من و تو از باغ وحش يك آن بود
پلنگ ها سه نگهبان باغ را كشتند
بزرگ و كوچك از اين حادثه هراسان بود 
پلنگهاي فراري اگر چه مي رفتند
تمام كوچه خيابان پر از نگهبان بود
قرار بود كه يك خانه دست و پا كنيم
اگر چه خانه ما تا كه بود زندان بود
جنوب شهر خيابان فرعي بازار
صداي تير و تفنگ آن طرف دو چندان بود
گلوله بود و هياهو و آسمان ابري
و باز ريزش باران كه هي كماكان بود
چه نعره ها كه نمي زد پلنگ نر در شهر
و جمعيت كه به هر سمت و سو گريزان بود
تفنگ ها همه آماده آن دو را بزنند
مرا زدنند و تو ماندي و قسمت اينسان بود
گناه خانه بدوشي كنار آزادي
گذشته از همه مردن چقدر آسان بود
براي دفعه آخر مرا نبوسيدي
تو رفتي و جسدم بي تو زير باران بود

و حال يك تنه بايد كه خانه را مي ساخت
پلنگ ماده كه از كرده ها پشيمان بود
غروب جوي پر از خون و خانه اي بي مرد
پلنگ و نم نم باران كه رو به پايان بود.
