تبليغاتX
دختری از جهنم زمین ... می نویسد
من با آنچه می گویی مخالفم، اما تا پای جان ایستاده ام تا تو بتوانی آزادانه حرفت را بزنی
 
ديروز شيطان را ديدم.
شياطين
 
در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت.
 
مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌
 
 
هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند.
 
 
توي بساطش همه چيز بود:
 
 
غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ...
 
 
هر كس چيزي مي‌خريد .
 
و در ازايش چيزي مي‌داد.
 
بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را.
 
بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند .
 
 
و بعضي آزاديشان را.
 
و من ديدم که شيطان مي‌خنديد
+ نوشته شده در  شنبه 25 فروردین1386ساعت 17:35
  به قلم: کبوتر کله سرخ  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T