دوستان و بزرگواران
از اینکه ما رو تنها نمیگذارید و با نظراتتون ما رو بیش از پیش مسرور و مدیون میکنند سپاسگذاریم
همتون رو دوستتون داریم
تنهامون نگذارید
امروز شعری داریم از دوست شاعرمون جناب مهدی رهدار عزیز
(دادگاه مجهول الهویه های مطبوعاتی)
خبر تیتر می شود/ دست به دست
در راه دامگاه عدالت
بوی خورشت بریده زبان
حرفها را به لب نیامده از یاد می برد
مشغول خواندن شعارهای دیواری ام
باروزنامه ای در دست
از بس مرگ بر در و دیوار نوشته اند....
چقدر مرگ بر در و دیوار نوشته اند
رد می شوم
قلبی روی دیوار است
زنی دلش را به دست گرفته / چادرش را به دندان
نگاهم را دور می زنم / دیوار بعدی
به کاندیدای اصلح ما رای دهید ↓
: زنده باد بادا بیلت کلنگ بادا
به دادگاه می رسم با روزنامه خوابهای دیگر
روزنامه را باز می کنم
تیتر بزرگ می شود
مای امروز↓
به امر صندلی خانه
حقوق معنوی زیاد می شود
: آمین↓
منشی می گوید : به احترام حاج آقای صندلی بلند شوید
خوشبختانه جایگاه زن و مرد یکی شده
برای همین خیلی از بچه ها پدر و مادرشان یکیست
تق تق تق
دادگاه علنیست
: آقای / زاده / شما متهم هستید
به این هرنوشتها
متهم :
به خدا من این یکی نیستم من آن یکی هستم
ولی حرف/ حرف در می آورد
صفحه آگهی
- کره آب بدون کلسترول
- تور مسافرتی به آخهای آزاد
- کتاب فال عشق از روی چروکهای کفش منتشر شد
زایده ی قبرهای چند طبقه
در این مرده تماشا دچار لذت شناسی مرگم
مردن که تماشا ندارد
تمام دنیا مد نظر داشته باشد
من بریده روزنامه جمع می کنم
نمی دانم تا کی
تا کی سوار بر اسب ِماندن
تا کی سرتان پیش مثل میش چشم می گویید
چشم که می بیند/ نمی گوید
چه نشسته اید به خاک سیاه ؟
که ایستاده ها هم عقب مانده اند
آنها که ماندند درماندند
آنها که رفتند دررفتند
باز مانده ای بازنده ایم
این روزها با اینکه با چند صدا حرف میزنم
هر حرفی به من می چسبد
مثل تشویش اذهان عمومی
در این گوارش ناگوار اگر حضم نشوی
دفع خواهی شد
متهم :(صورتش درمیله ها)
با فریاد- ← این قانون غیرقانونیست
قاضی : ختم جلسه
منشی: جادارد ازعوامل پشت پرده تشکر کنیم
خانمها آقایان بعد از پایان جلسه ↓
از سمت کنار هم رد شوید
جلوی دادگاه
کم کم همه جا خلوت می شود
کسی با چشمهای توخالی رد شد
سایه ام با او رفت
در این تمرگش مه آلود
خودم را به کوچه بعدی می زنم
چپ یا راست فرقی نمی کند.