الهی انتظار کشیدن در کوچه گذار عشق
مرا آرامش میدهد
شمارش ثانیه ها و صبر بیرحمانه زمان و انتظار
صبر و عشق و خوف و اجبار دل بر انتظار
مرا آرامش میدهد.
و دردا که زیبا و چه گیرا و شیداست ندایی که از فاصله ها می آید
ندای که تیک تیک ساعت به نظم آن تشبیه شده.
این ندا ندای کیست ؟ صدای چیست ؟ چه کسی میداند ؟
من میدانم !
آه چه نظم و ترتیب و ترکیبی دارد !
آری صدای تیک تیک ساعت است که لحظه های انتظار را فریاد میزند.
اما این صدای تیک تیک نیست این تق تق است !
شاید صدای اشکهای من اند که بر زمین میکوبند.
نه اشکهای منم که بر گونه ها خوشکیده اند.
این ندا ندای کیست ؟ صدای چیست ؟ چه کسی میداند ؟
من نمیدانم !
پس که میداند ؟
من نمیدانم !
پس چرا اینقدر برایم آشنا و شیرین است ؟
من نمیدانم !
تق تق تق
صدا نزدیکتر و نزدیکتر و نزدیکتر میشود
تمام سلول های نظام وجودم شورش کرده اند
شورش برای چه ؟
من نمیدانم !
صدا نزدیکتر و نزدیکتر و نزدیکتر میشود
تق تق تق
به ناگاه سردار سپاه یعنی قلبم
از تنها راه فرار یعنی هنجره ام
از کاشانه خود بیرون گریخت
و اینک در دستان عامل شورش تمام وجودم بود
و اینگونه بو د که قلبم به تسخیر وی در آمد
و من چه آشفته ندانستم
این صدای قدم های عزیز ترین شورشی وجود من
این ندای پیایان انتظارم بود
سپیده بود که می آمد
تا نظام شب از وجودم بر اندازد
درود و زنده باد شورشی
تا باشد باشد از این شورش ها