به دليل زياد بودن و سنگين شدن وب نتونستم همشون رو بزارم
يه تعدادي رو تو ادامه مطلب ميتونيد ببينيد
اگه خوشتون اومد باقيش رو هم خواستيد بگيد تا بذارم تو يه پست جديد

در اینجا چهار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب
در هر نقب چندین حجره
در هر حجره چندین مرد در زنجیر
از این زنجیریان یک تن زنش را در تب تاریک بهتانی به ضرب دشنه ای کشته است
از این مردان یکی در ظهر تابستان سوزان نان فرزندان خود را بر سر برزن
به خون نان فروش سخت دندان گرد آغشته ست
از اینان چند کس در خلوت یک روز باران ریز بر راه ربا خواری نشسته ست
کسانی در سکوت کوچه از دیوار کوتاهی به روی بام جسته ست
کسانی نیمه شب در گورهای تازه دندان طلای مردگان را میشکستند
من اما هیچ کس را در شبی تاریک و طوفانی نکشتم
من اما نیمه های شب ز بامی بر سر بامی نجسم
در اینجا چهار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب
در هر نقب چندین حجره
در هر حجره چندین مرد در زنجیر
در این زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست می دارن
در این زنجیریان هستند مردانی که رویایشان هر شب زنی در وحشت مرگ از جگر بر می کشد فریاد
من اما در زنان چیزی نمی یابم کز آن همزاد را روزی نیابم ناگهان خاموش
مرا گر نبود این رنج شاید بامدادی همچو یادی
دور ولغزان می گذشتم از تراز خاک سردپست...
جرم این است
جرم این است...
مرد افغانی است.
12 سال پیش با زنی ایرانی ازدواج می کند.
حالا 3 فرزند دارند.یک پسر و دو دختر.
زن آنقدر در طول تمام این سال ها از شوهر افغانی اش کتک خورده که از سه ماه پیش گذاشته و رفته...
حالا پدر خشن دیوسیرت مانده با 3 تا بچه بی پناه.
این دختر آنقدر شکنجه شده که در مدرسه غش کرده و تازه آن موقع از راز تلخش پرده برداشته است:
«پدرم بدبین و عصبی است و هر شب دست و پایم را با روسری می بندد و
با یکی از 3 نوع چوبی که برای کتک زدن من دارد شکنجه ام می دهد.و...»




برادر و خواهر این دختربچه 11ساله الان در بهزیستی هستند و
خودش هم به دلیل شدت جراحات هنوز در بیمارستان بستری است.
روزگار غریبی است نازنین
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس...
دلم هر لحظه بیشتر فشرده می شود.